با یک دوربین و قلم
مجتبی اسماعیل‌زاده: 25 سال قبل در چنین روزهایی رسانه‌ها خبری تلخ را با تیتر «سیدمرتضی آوینی به شهادت رسید» منتشر کردند؛ مردی  برای نخستین‌بار واژه هنر متعهد و انقلابی را بر سر زبان‌ها آورد و با روحیه انقلابی‌اش به نبرد با محافظه‌کاری و هضم شدن در جامعه جهانی پرداخت.

سال‌ها پس از عروج آوینی، شاهد برگزاری چندین کنگره و همایش و گفتن خاطره و خواندن شعر و مرثیه هستیم که خود مصداق بارز نشستن، گفتن و برخاستن است اما باید از این مرحله گذشت و به وادی شناخت آرا و نظریات وی گام گذاشت.

فلذا اندیشیدن درباره سیدمرتضی آوینی و جهان‌بینی او می تواند فرصتی برای رهایی از سطحی‌زدگی و بی‌عمقی روزمره که به عادتی مألوف برای نسل‌های پس از انقلاب شده، باشد.

سیدمرتضی آوینی در زمانه خودش فهم نمی‌شد و حتی باید گفت هنوز هم دوره فهم تفکر او فرا نرسیده است.

چه آن زمان که در دوران جهاد فرهنگی‌اش با ناملایمات متعددی روبه‌رو بوده و تلویزیون روی خوشی به ساخت روایت فتح نشان نمی‌داد و چه امروز که به‌جای تعمیم اندیشه‌های آوینی به نسل کنونی، به نقل چند خاطره و چند عکس و پوستر بسنده می‌شود.

دغدغه سیدمرتضی آوینی که نهایتاً باب شهادت را برایش باز کرد، توجه جدی و فهم متعالی او و آرمان‌های انقلاب اسلامی در کنار درک عمیق و همه‌جانبه‌اش از اهمیت رسانه و حملات رسانه‌ای غرب برای یکسان‌سازی جامعه جهانی و تحقق دهکده‌ای با کدخدایی آمریکای جنایتکار که باید در همه امور مانند دین، فرهنگ، اقتصاد، آموزش و ... یکسان رفتار کنند.

همانطور که آوینی در مقاله «مبانی حکومت دینی» آورده است: «ضعف‌های ماست که شیطان را به طمع می‌اندازد و در این مورد نیز ضعف‌های ما را باید در ایجاد شرایط آماده برای تبلیغات و عملیات روانی دشمن دخیل دانست.

آنچه مسلم بوده، این است که ساختمان نظام جمهوری اسلامی بر اصولی شکل گرفته است که ضعف‌های فردی و جزیی را در موجودیت کلی خود مستحیل و این امکان را از بین می‌برد که خدای ناکرده در ذات اسلامی نظام تغییری حادث شود و دشمنان داخلی و خارجی از این لحاظ امید در باد بسته‌اند.

اما از سوی دیگر هرگز نباید از این نکته غافل شد که آنچه دشمن را طمع‌کار می‌کند، این است که مع‌الأسف نشانه بسیاری از گرایش‌های لیبرالیستی و غرب‌گرایانه در غالب مؤسسات وابسته به دولت و علی‌الخصوص در مراکز فرهنگی هنری آن به چشم می‌خورد که چهره مشوهی از نظام جمهوری اسلامی در دیدگان نامحرم می‌نشاند».

شهید آوینی این حرف‌ها را در فضای پس از دفاع مقدس عنوان می‌کند که دیگر کسی صحبت از تهاجم دشمن و یا مقابله با تهاجم نمی‌کند بلکه بعضی معتقد بودند که دیگر ضرورتی برای پخش مستندهای دفاع مقدس از تلویزیون وجود ندارد.

بنابراین او سعی می‌کرد به‌دنبال تهاجم فرهنگی ما به غرب باشد لذا از این روی بعد از ساخت روایت فتح به بوسنی می‌رود و آن عکس معروف از یک جوان بوسنیایی را می‌گیرد که یک جوان مدرن امروزی غربی سربندی مزین به «الله اکبر» بر پیشانی بسته و عازم جبهه نبرد است.

یقیناً سیدمرتضی آوینی را باید هنرمند متعهد و انقلابی بمانیم که شاخصه‌های هنر و رسانه غرب مانند: اصالت لذت و منفعت، اصالت تصویر خنثی نبودن را به‌خوبی شناخت و به‌عنوان یک تئورسین فرهنگی که جهان‌بینی‌اش برگرفته از اسلام ناب است، تلاش می‌کند تا از کسانی که نگاه تکنوکراسی به سینما داشتند فاصله بگیرد و با ترییت هنرمند انقلابی، بُن‌مایه‌های سینمایی را تقویت و هنر خوب را ترویج کند.

امروز که در 40 سالگی انقلاب به‌سر می‌بریم، نبود آوینی و تفکرات او در عرصه هنر و رسانه احساس می‌شود اما با افتخار می‌توان به عناصری متعهد مانند آقایان ده‌نمکی، حاتمی‌کیا و مهدویان امید بست.

امروز همه نیز می‌توانند دغدغه آوینی، بصیرت آوینی، سواد آوینی، عملگرایی آوینی و در یک کلام ولایت‌پذیری آوینی را داشته باشند تا مانند این شهید بزرگوار که آتش به اختیار، با یک دوربین و یک قلم در مقابل تهاجم دشمنان در عرصه جنگ فرهنگی ایستادگی کرد، در این نبرد سخت حضور پیدا کنند.